تبليغاتX
z3

سرو آزاد


باغ فین تا چند سال دیگر دو دوروغ در دو کلمه خواهد بود اولین دروغ و کم اهمیت تر   کلمه دوم  یعنی  فین است زیرا این باغ  در تمام ماخذ  قدیمی  به  باغ شاه معروف است و  تا چند دهه  پیش  در هیچ سند و مکتوبی  جایی به  اسم  باغ فین  پیدا نبود . این باغ  ، کاخ  شاهان متعدد از در طول چندین قرن  بوده است که پرشتاب و در پی هم  در عبور از طول تاریخ و عرض ایران چند روزی دران اطراق می کردند  و هر شاهی نقشی و یا بنایی و یا درختی در آن کاشته است .دروغ دوم و مهم تر  کلمه اول یعنی باغ است که دیگر نیست . زیرا که تا امروز بیشتر از نیمی از  سروهای آزاد  باغ  به رحمت خدا رفته اند و باقی مانده هم در  فراق دوستان چند صدساله و تازه در گذشته شان در حال مردن اند .   

سرو ازاد  سروي ست که شاخهايش راست باشد. سروي که راست رود و آن را به اين اعتبار آزاد گفته اندکه از قيد کجي و ناراستي و پيوستن به شاخ ديگر فارغ است و بعضي گويند هر درختي که ميوه ندهد آن را آزادخوانند، چون سرو ميوه ندهد آن را آزاد خوانند و جمعي گفته اند هر درختي را کمالي و زوالي هست چنانکه گاهي پربرگ و تازه است و گاهي پژمرده و بي برگ و سرو را هيچ يک از آنها نيست و همه وقت سبز و تازه است (دهخدا )

مسولان میراث فرهنگی که  مانند سرو آزاد نه حاصلی و نه در هر مسئله ای  تقصیری دارند ، طبق معمول لطیفه گفتند و دلیل خشکی سروها را خانم های بی حجاب را  دانستند .  صد البته اگر اندام نسوان زمین را به لرزه می اورد ، گیس شان هم لابد درختان را خشک می کند . از این حروف دیگر خنده ام هم نمی گیرد .

+ نوشته شده در  90/06/22ساعت 19  توسط ابو   | 

 

بابالؤلؤ و اتحاد روشنفکرو مداح  

 

تشیع ایرانی  ،  اسلامی ست که  در کاسه فیروزه ای ایران ریخته شده است  و روحانیان  متولیان این فرقه اسلامی هستند  . روحانیونی که  ازهمان ابتدای  دستیابی به قدرت سیاسی با مشکلات متعددی روبرو بودند از جمله بزرگترین آنها جمع میان اسلامیت و ایرانیت بود  که از همان ابتدا در  ترکیب متناقض و مشکل افزای جمهوری اسلامی ایران خودنمایی میکرد و میکند  . شاید بتوان گفت اکثرمعضلات سی ساله ما از این ترکیب نامتجانس ناشی شده است . از همین روست که در بسیاری موارد منافع ایرانی (ملی )  واسلامی ( دینی )  ما در تعارض با یکدیگرند مانند دفاع از پاره تن اسلام یعنی  فلسطین که پرچمداری ان را جمهوری اسلامی از بدو تولدش به دوش گرفته است وبه واسطه آن  هزینه های زیادی را برمنافع ملی ما  تحمیل کرده  است و موارد متعدد دیگر که فرصت و مجال آن اینجا نیست  . از انجا که ایدئولوژی دینی جهان را به دو قطب شیطانی و روحانی تقسیم می کند پس ناچار باید با  تمامی دشمنانِ دشمن  بزرگ خود دوستی کند حتی اگر این دشمنان دشمن،  کفار بی وفا و مستعملی مانند  ونزویلا و چین و روسیه  باشند .بااین تحلیل از نظر نظام ایدولوژیک برای دشمنی با  شیطان بزرگ یا همان امریکای سابق ، دوستی با  شیطان کوچک یا همان رجیم سابق نیز مباح است .مورد بحث من در اینجا چگونگی برخورد نظام شیعی با شخصی به نام بابالولو ست که متهم به قتل یکی از قدیسین اهل سنت است .     

 

در هیچ کدام از شهرهای جهان اسلام تب  شیعه گری  به اندازه کاشان بالا نبوده و نیست. تا انجا که روز  وفات خلیفه دوم ،  بزرگترین عید  مردم کاشان بود و در این روز مردم دلی از عزا در می اوردند و به نوش خواری و پایکوی می پرداختند . این رسم هزار و سیصد ساله تا  دوسه سال پیش ادامه داشت و هر سال عده ای از مردم روز قتل عمر معروف به عید عمر و  برای  رقص و خنده به مزار ابولولو می رفتند .  سابقه علیدوستی مردم کاشان از همان ابتدا با پناد دادن به  قاتل نهاوندی عمردر کاشان پیوند خورده است .  یک قرن بعد با  خونخواهی اهالی فین کاشان در دفاع از پسر امام محمد باقر که به دستور امویان کشته شد ادامه یافت . هر چند حکومت  اسلامی جشن عمر را تاب نیاود ولی از عزاداری  فینیان برای پسر امام پنجم در روز مهرگان در مشهد اردهال کماکان حمایت می کند .اگرچه سعی دارد تاریخ را از خورشیدی به قمری برگرداند بااین حال مراسم  خونخواهی فینیان یا قالی شویان هنوز با شکوه برگزار می شود .  مخفی نیست که مراسم قالی شویان اردهال امروزه کمی تا قسمتی تحریف شده است و مراسمی که بیشتر  جشن ملی و گردهمایی سالانه  روستاییان این ناحیه  برای وخرید و فروش ابرازومحصولات  کشاورزی و ظروف مسی و پارچه  بود به مراسم مذهبی و روضه خوانی وگریه وزاری و سخنرانی های سیاسی تنزل داده شده است .

ملا محمود آرانی پدر نظام وفای مشهور صدو پانزده سال پیش درباره جشن عمردر کاشان  می گوید : بحمدالله والمنه هیچ عیدی را مثل این عید نمی دانند و هیچ ایامی را مثل این شاد و خرم به سر نمی برند . کار به جایی می رسد که شکل عمر یکی صددینار به فروش می رسد .البته ده هزار صورت عمر به دست اطفال است که با ریش آنها ملاعبه می کنند . عیشها دارند  شعرها می خوانند ، تصنیف ها می گویند و آتش بازیها می کنند .عمرهای بزرگ در محلات ساخته می شود هریک به قدر برجی و سازنده انها انواع لهوو لعب فراهم می اورد . چند روز مشغول عیش اند . روزی که ان صورت را می سوزانند سازنده ان مشغول عزاداری می شود . بزرگ محل امر می کند اورا از عزا درمی  اورند. خوانهای متعدده در مجلس برچیدن فاتحه مهیا می سازند . انواع پشاکیل و نجاسات و استخوانها حاضراست . چنان اسباب مضحکه ای است . اگر ثکلی حاضر باشد از خنده هلاک می شود از کثرت فرح و خنده .( کلانتر ضرابی ، تاریخ کاشان، ص 561، امیرکبیر )

در قرن هفتم نیز شاهد تشیع غلیظ کاشانیان یکی از حکایات  مثنوی است روایت عمرنامی که  هیچ خبازی در کاشان  به او نان نمی فروشد مولانا می فرمایید  اگر نام او علی  بود  . تمامی خبازان شهر به او  نان  نسیه  می دادند  .

این که قصه  بابا شجاعاالدین  معروف به بابالولو و قتل عمربه دست او  تا چه حد تاریخی و مستند است ،  نظرات متفاوتی وجود دارد  . از منظر جامعه شناسی حقیقت بیشتر چیزی ست که در ذهن مردمان هر ناحیه می گذرد تا روایات مستند  و یا مشکوک لابه لای  کتب تاریخی معتبریا کم اعتبار  ،  به خصوص در موضع مسایل اعتقادی که با ایمان ادمیان سرکار دارد . همانگونه که هر سند تاریخی که در بی فرزندی امام یازدهم یافت  شود   قادر به تخریب  باور  به امام عصردر ذهن شیعیان  نخواهد بود ، به قول اگوستین  متکلم مسیحی: برای باور به مسیح باید ابتدا به او ایمان بیاوری   .

به هر روی روایت قتل خلیفه دوم به دست  بابالولو علاوه بر اسناد تاریخی متعدد  در جان ایرانیان شیعه به خصوص مردمان کاشان جای دارد . تمامی محققان تاریخ اسلام اذعان دارند که در  سرنگونی امویان و عباسیان نژادپرست    ، ایرانیان نقش اول را داشته اند  و حمایت ایرانیان از علویان  ، مکتب تشیع را قرنها  پیش  از صفویان در ایران زمین شکل داده بود  . روایت پر سوز روحانیون منبری از پهلوی شکسته و شهادت فاطمه همسرامام اول شیعیان  به دستور فاروق اسلام هم مانند قضیه بابالولو یکی دیگر  از حقایق جهان اعتقادی  تشیع است .

بحث تخریب  بنای بابالولو در  کاشان چند سالی است که  در میان است . قرار است  به میمنت  تقریب مذاهب اسلامی بنای هفتصد ساله  بابالولو که در میانه ی  فین و کاشان در نزدیکی تپه های سیلک ارام گرفته قربانی شود . پیش از این چند سالی بود که  بنا به توافق مسولین ایرانی با همتایان قطری  و سعودی  ، نام بابالولو  و نشانی بقعه ی او  از تمای نقشه ها و تابلو های  شهری و کتابهای راهنمای اماکن توریستی  حذف شده بود . در قدم بعدی  حکومت تصمیم گرفته  خود بقعه راهم  از صحنه گیتی پاک کند  وزمین اش را به کشاورزان  بفروشد تا در آن  بادمجان و باقالا  بکارند . ملالی نیست ولی نکته عجیب و  بهانه نوشتن ای مقاله ،  هم نظری  غریب  ملی گرایان  وروشنفکران  با روحانیان منبری و مداحان پامنبری در مخالفت با این امرحکومت  است .

بدیهی ست که روشنفکران یا  ملی گرایان و دوستان  میراث ایرانی  از جهت حب وطن  با تخریب  ارامگاه پیروزایرانی  مخالف هستند .از منظر اینان  پیروز نهاوندی  یک قهرمان ملی و نماد شکست ناپذیری ایرانیان است .او یک وطن پرست زردشتی ست که رهبر اشغالگران بیگانه را به هلاکت رسانده است.  هنردوستان وعلاقمندان به میراث معماری نیز  با  تخریب یکی دیگر از بناهای تاریخی ایران  مخالف اند  و مخالفتشان بیشتر با تخریب بقعه است تا تحریف تاریخ . انها  درباره خود بابالولو ونقش تاریخی اش صاحبِ نظری  نیستند . ولی به هرحال خاستگاه و اهداف  نگرانی هنردوستان و روشنفکران کمابیش مشترک است   .   

پرشور ترین و پر زور ترین  مخالفان تخریب بقعه بابالولو ،  روضه خوانان و مداحان دست پرورده خود حکوت  هستند .  تناقض شیرین حکومت نیز هم اینجاست . از یک سو دم از امت اسلامی و وحدت جهان اسلام می زند و شیطان بزرگ و دشمن  واقعی  شیعیان و مومنان  ایرانی  را  امریکا و غده سرطانی اش اسراییل و نه  اهل تسنن می داند و از سوی دیگر بخاطر ماهیت دینی اش به سمت قشری گری می لغزد و روضه خوانی را  ترویج می کند و اشک ریختن بر مرثیه زهرا را زایل کننده ی  تمامی گناهان و کلید بهشت  می داند و  روضه خوانان نیز بروی منبر بر  قاتلان بنت رسول و دشمن علی یعنی عمر   لعن می فرستند  . از یک سو مومنان ساده دل رابر علیه اهل سنت  تهییج می کند و به مقدساتشان توهین می کنند  و از سوی دیگر دم از وحدت مسلمانان بر علیه امپریالیسم می زند . خود آتش بر زیر دیگی می گذارد که  از به جوش آمدن ان  هراس دارند . به گمانم یکی از بزرگترین معظلات حکومت  حل این پارادوکس است .  هم نیاز به  همدلی طبقه پایین دست به واسطه هزینه کردن از عواطف دینی انها  دارد  و هم می خواهد  در راس مبازره با اسراییل ، مسلمان جهان را که عموما از اهل سنت هستند را تهیج و  رهبری کند .در داخل به  مداحان اهل بیت  صله  و در خارج به شیوخ اهل خلیج  باج می دهد. هر دو را از هم می ترساند و به هر دو اطمینان می دهد که بادیگری سازش نکرده است . 

جمعیتی  بزرگ به نام مداحان اهل بیت بعد از انقلاب به خصوص در این دودهه اخیر شکل گرفته اند که منافع شیرین  انها در ترویج و تشدید مصایب تلخ  اهل بیت است. صنفی بی  سواد که  مشهورترین و جسورترین انها  مانند ستاره های راک اند رول   توسط  هیت های عزاداری  سراسر ایران با قیمت های عجیب   دست به دست می  شوند  تا از مخاطبان صادق شان اشک بیشتری بگیرند .شکی نیست که  هر مداح و روضه خوانی که جذبه و اغراق بیشتری  در سخنان و حرکاتش باشد  مشهورتر ومحبوبتر و گرانتر  است. تعدادی از همین مداحان اخیرن برسر قضیه بابالولو   به دست پای سیاست مداران نیز پیچیده اند و  در مجالس روضه خوانی با  تخریب بقعه مخالفت می کنند  . شکی نیست که این فرزندان خلف  حد خود را می دانند واحترام پدر خودیعنی نظام مقدس اسلامی  را دارند و کم وبیش می دانند نان  انها به واسطه روغن   پدر دلسوزشان   چرب است ولی مخاطبان پایین  منبر  که همان شیعیان سنتی ایرانی هستند  متوجه این مصلحت اندیشی ها و سیاسی بازی ها  نیستند . انها نیز  احترام این  نظام را به خاطر اهل بیت دارند . انها قاتل قاتل بانوی مقدس شان یعنی فاطمه زهرا  را دوست دارند و بابالولوی شجاع و قاتل عمرملعون  را براساس تعالیمی که از روحانیون منبری گرفته اند  دوست  خود می دانند.  

در بقعه بابالولو چند سالی برروی زایران بسته  بود . ولی باز بعضی از  مومنان و مداحان اهل بیت  در همان روز خاص  در محوطه بیرونی  بقعه  تجمع و شادی می کردند  . وچند سالی بود برادران نیروی انتظامی  موفق به پراکنده کردن  مردم  نمی شدند که به درگیری بین سربازان  امام زمان و دیوانگان و عاشقان اهل بیت می انجامید . تا اینکه با تبدیل خود بقعه به یکی از مراکز  نیروی انتظامی  مشکل  کما بیش حل شد . ولی بعد از آن دیوارنوشته   "بر منکر ابولولو  لعنت " همه جای شهر به چشم می خورد .

+ نوشته شده در  89/03/11ساعت 19  توسط ابو   | 


مشکل حکایتی ست

مشکل حکایتی ست

گویند رمز عشق

مگویید و مشنوید

مشکل حکایتی ست

مشکل حکایتی ست

حافظ بزرگ




+ نوشته شده در  88/03/19ساعت 16  توسط ابو   | 


با دنده سنگین حرکت کنید
شعرهای ابولفضل شاهی
نشر ماهریز/
۸۸۰۱۱۰۳۴


+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 22  توسط ابو   | 


سی امین حکایت راما از سیتا
قصه های رضا مختاري
/ نشر چشمه


+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 21  توسط ابو   | 

 

 

 

 

دختر قالی

 

 

 

 دیگر نقشه را نگاه نمی کند 

 همه ی نقشه ها  را از بر شده

 گوشه ی چادرش را گرفته با دندان کوچکش

 گوشه ی چادرش تر شده

 یک طرف چادر  پس رفته

 دین و ایمانم از دست رفته

 رنگ پریده با موی سیاه

 عاشقش مانده در کوره راه

 می نالد با قلبی  پر غصه

 آه، قالی ما  تازه رسید به نصفه

 که عاشق یک تن است دشمن هزاراست

 که عاشق یک تن است دشمن هزاراست

 کنار سورمه ای ، لاکی است 

 چشمهایت چشمه ی پاکی است

 کنار قهوه ای بژ بزن

 آتش به این دژ بزن 

 گلی بکار  کنار آبی

 عشق است و اندوه و بی تابی 

 عشق است و اندوه و بی تابی

...  

 

 

 

 

ازران کاشان - هزارو سیصد و هشتادوشش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/12ساعت 18  توسط ابو   | 

 

 درباره  آب لوله کشی و دموکراسی زوری     

اب لوله کشی  و مدرسه  و سالم ماندن فرزند دلبندتان با واكس فلج اطفال  خوب است یا نه ؟ اگر جوابتان بله ا ست كه هیچ واگر خیر است  من غارهای بسیار  زیبایی  در همین ایران اسلامی  می شناسم . که تا ببینید  فریاد زنید به چه غاری چه کوهی  به چه ابرهاي تمیزی  . ولي اگردر چله ي  زمستان  از تشنگی مردید  و يا در چله ی تابستان  بچه تان  جلوي چشمان حیرانتان  تشنج گرفت و ذهنش عقبماند  با خود تان است  .  اگر  شیاطین سفید اورپا  به  قاره ی سیاه نرفته بودند الان نلسون ماندالا   بی زحمت   کت و کروات  برهنه و رها با نیزه اش میمون شکار می کرد  واگر قرار بود قبایل افریقای به حال خودشان وا گذاشته شوند تا بر اساس حساسيت هاي فرهنگي و قومي خودشان دست از ادم خواری  بردارند   خدا می داند کی برمی داشتند یا نمی داشتند   همانطور كه هنوز   اقوام ابتدایی در جزایر دورافتاده زندگی می کنند).  دستاوردهاي انساني براي تمام انسانهاست( و حتي  براي حيوانات ) * و تمدن محصول تبادل و بده بستانهاي  جوامع انساني ست همانطور كه از كاغذ چيني ها همه دنيا متمتع مي شوند و قانون ابن سيناي  ايراني ،  قانون طب  دنيا متحول مي كند و از  حقوق بشر فرانسوی  امروز همه ي دنيا بهرمندند . اين که  دموكراسي زوی نیست   و نمی توان آن را به  جامعه ي بيمار تزريق كرد از رمال های  بر مي آيد كه نگران کسب کارخویشند . نظام هاي سوسياليستي يا فاشيستي يا سلطنتي و دینی  هر يك با نوایی اهنگ  رسوايي شان را زده اند . مردمسالاری گرچه گاهي نیز  در جاده مانده  ولي بهر حال از محک تجربه  بیرون امدست. 

* دامپزشكي محصول تمدن است. 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/09/15ساعت 15  توسط ابو   | 

 

آرتیست بازی

 

 

ترجمه لغوی  artist  هنرمند است ولی  معنی رایج آن در  فرهنگ عامه ایرانی به معنی بازیگر سینماست و کلمه آرتیست در بین مردم کوچه و بازار  دقیقن  بازیگر سینما  را تداعی می کند  این که چرا این  کلمه در فارسی  جای  actor  به معنی بازیگر  را گرفته بربنده پنهان است. تا آنجا که من می دانم بازیگری سینما ارتباطی به هنر ندارد و  درهیچ کجای دنیا نیز به اندازه ی ایران، بازیگر سینما را هنرمند خطاب نمی کنند آنقدر به این جماعت در تلویزیون جمهوری اسلامی هنرمند گفته اند که خودشان هم  کم کم باورشان شده است ( تعریف هنرمند بماند ) .    ولی از طرفی دیگرطنزدیگری ست اندر جماعت دیگر  در لایه ی اجتماعی دیگر  که خود را دقیقن با همین کلمه معرفی می کنند.و از خدا که پنهان نیست از شما پنهان نباشد که  این اسم با بارمعنایی ایرانی آن  به قواره انها خوب می خورد  و در جای درست خود از نظر معنی ایرانی اش استفاده می شود .  این جماعت تجسمی گران هموطن هستند  که بسیاری از آنان  و نه همه ی آنها  بارها بازیگران  قابل تری اند از خوبرویان  سینما و بیش ازآن که در غم و عشق هنر باشند در تدارک شهرتند و  حتی در خلوت  هم گرفتار بازی اند در جمعیت که بماند و دانید.....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 14  توسط ابو   | 

فرش کاشانم

روزگارم بد است

 

 

 

ملک الشعرای بهار :  فرش زیبا ش کنون شهره  دهر است چنانک / زری و مخمل او شاهد هر جایی بود

لرد کرزن*: لطیف تر و ظریفتر از قالیهای ابریشم کاشان منسوجی از زیر دست انسان بیرون نیامده است   

 

خیلی خوب یادم هست تا بیست سال  پیش بی استثنا  در  هر خانه ی کاشان  ،  یک   دار قالی بود ، انگار  خانه  بدون دار قالی ،  خانه نبود . مثل خانه اروپایی ها که حتمن یک دستگاه پیانو درانها هست  ( من اروپا  نرفته ام در همین فیلم های خارجی تلویزیون خودمان دیده ام ). حالا  می خواست خانه ی  اعیانی باشد و یا خانه ی رعیت. فرقش این بود خانم خانه ی اعیانی وقتی حوصله اش تنگ می شد می رفت پای دار قالی و یکی دو رچ می با فت و خانم  رعیت ازصبح تا شب ریشه می زد  تا  کمک خرج زندگی  اش باشد ، حالا در  خانه های کاشان که هیچ ، در  خانه های دهات دور افتاده ی کاشان  هم  به  سختی یک دار قالی یافت می شود . سرعت نابودی  قالی کاشان در چند ساله اخیر محیر  العقول بوده است ( اساسن ما موجودات  محیرالعقولی هستیم ) ،  تا سال70  در نوشاباد کاشان بیشتر از  چهار هزار نفر  قالی می بافته اند . که امروز  شاید به زور  چهل نفر هم  نشوند .

در چند روز اخیر  هر که من می ر سد می گوید  شنید ه ا ی ؟  چینی ها،   کاشان در ست کرده اند ؟ انگار باید چشم تنگان  به ما حالی کنند و  خودمان نمی دانیم چه کارهای  بلد یم . یک سالنامه ی چینی مربوط به 1700 سال پیش بزرگترین واردات چین را  فرش ایران  نوشته است  ،  نکته اینست  که چینی ها چند هزار  سال  است ازما  قالی  خریده اند و شهری به نام کاشان نساخته اند. پس اتفاق   اخیر بیشتر از ان که به هوش و توانایی انها مربوط باشد به بی عرضگی و تنبلی ما مربوط است .هنری  را که  از خودمان بود  نتوانستیم نگه داریم و تنها   کالای تولیدی و  صادراتی  خود را که از هوشمندی  اجدادمان به ما ارث رسیده بود را  نابود کردیم ، ما ارث خوران بدی هستی همه ارث پدری مان  را یکجا  می خوریم ،  باز هم جیب مان خالی ست و هیچ مهارت و ارثیه ای  برای بچه هایمان باقی نمی گذاریم  .   

حالا چرا از  چینی ها شاکی هستید؟   یعنی  اگر ما که از کسی  مهارتی یاد نمی گیریم   هیچ کس هم  نباید از  ما یاد بگیرد؟ کجا نوشته اند که اگر  کسی هنری  را از دیگری یاد گرفت و به کا ربست ،جنایتکتر است ؟  من  که به عنوان یک ایرانی از ملت چین ممنونم که هم  هنر  چند هزار ساله ی مارا می خواهند   از نابودی نجات دهند  و هم خوشان را از گرسنگی  . ماهم  در عوض خودروهای در جه چندم مالزی  را مونتاژ می کنیم و  چند برابرقیمت واقعی اش   به خودمان  می فروشیم.(کارگران کارخانه های خودروسازی  همان قالیبافان سالهای دور ند )   به نظر بنده  ، شهری  که چینی ها تاسیس کرد ه اند فقط مربوط به  فرش  در حال احتضار کاشان نیست بلکه قراراست   منسوجات منقرض شده ی  کاشان   مانند  مخمل و زری  و ابریشم بافی    (که  روزگاری از قالی کاشان مشهور تر بودند)  به کوری چشم امریکا  در انجا تولید شوند .  ولتر  شاعر  فرانسوی دویست وهشتاد سال پیش  گفته  : کاشان در ایران حکم لیون را دارد در اروپا  ، یعنی  همان رونقی که لیون به عنوان مرکز منسوجات ابریشمی  در  اروپا دارد ، کاشان در شرق دارد.

خبر فوت  استاد نظام افسری کاشانی (بزرگترین طراح و نقاش  قالی معاصر ) و ساختن شهر فرش  کاشان در چین  را در یک روز شنیدم .  شنیدن  همزمان این دو خبر برای من  معنی دارد برای شما را نمی دانم ؟

 

 

 

* سفیر بریتانیا درایران قاجار

 
+ نوشته شده در  86/04/12ساعت 16  توسط ابو   | 

                                            سنگ ها ی بسته

                               سگ ها ی ول    

رضا   زنگ زد و گفت از تخریب میرات فرهنگی کاشان  بنویس تا این ستون( ستونی در مجله همشهری جوان  ) پرشود . وگرنه هم من می دانم هم شما که این  ستون ها  فقط حکم ناله و نفرین  را دارند و هر چه از این ستون به ان ستون برویم فرجی در حقظ میراثمان  ایجاد نمی شود  .  مدتی بود  که خیلی  بال بال می زدم و و  می خواستم حتی جلو ماشین نابودکننده فرهنگ  شهرداری  دراز شوم  که فکر ابروی پدرم را کردم و نکردم .انقدر تمرین کردم تا پوستم  کلفت شود وشد  و  حالا مثل  دیوانه ها ،  بی تفاو ت به همه ی  تخریب ها و حماقت ها  نگاه  می کنم و از کنارشان   رد  می شوم . 
از اخرین دسته گل  شروع می کنم
1
 – چند سالی بود چند نفر معلوم الحال می خواستند بقعه  کوچک و زیبای شاه یلان در وسط بازار  کاشا ن را خراب کند و یک حسینه بزرگ و زشت بسازند و لی با میرات گیرو کش داشتند تا انکه  چند ماه پیش ناگهان بقعه سوخت ، شاید از غصه    . الله اعلم
خوشبختانه من قبل از اتش سوزی بی  هوا ،  چند تا یی عکس دارم از ان جا
2
 – یک ماه پیش  رفته بودم  از  محراب  مسجد علی قهرود ( به تاریخ 700 قمری )،   روستایی در 35 کیلومتری کاشان عکس بگیرم که متولی  مسجد جلویم را گرفت و از مسجد بیرونم کرد و گفت کاشی ها ی محراب را برده اند
گفتم ان وقت که بردند  کجا بودی؟   با خودم گفتم  عجب روزگاری ست سنگها را بسته اند و سگ ها ول کرده اند

3
- بقه شاهسواران  ۶۰۰   سال بر قله کوهی راحت نشسته بود تا اینکه یکی به سرش زدکه ان جا را نو نوار کند و میرات فرهنگی کاشان مجوز تخریب را داذ و بقعه ۶۰۰ ساله به طور کاملن قانونی نابود شد !!!!!!
4
 – در چند قدمی اتشکده ساسانی نیاسر،  اتشکده ساسانی نیاسر  یک معدن چی سنگ استخراج می کند جالب است که این مورد نیز با اجازه مستقیم ریاست میرات فرهنگی صورت می گیرد . بازهم ایراد بگیرید چرا سازمان میراث فرهنگی به اشتغال زایی در بخش صنعت بی توجه است .!!!

5
- تارونیه  می گوید مهمان سرای بزرگ و مجلل شاه عباسی کاشان ( بنای تلگرافخانه بعدی ) در ابران بی مانند است این بنا در سال 58 خراب شد و هنوز جای ان خالی ست ( فقط  چند  تا درخت کاج خشکیده جای زیباترین بنای ایران   یافت میشود )- متاسفانه من ان موقع 4 ساله بودم وبلد نبودم قبل از انکه انجا را خراب کنند عکس بگیرم  

6
- و سریا ل  جذاب سیلک – مجوز های ساخت وساز که ادارات  مربوطه به مردم میدهند و  مسولین پایگاه سیلک چون زورشان به ادارات گردن کلفت نمی رسد  فقط می توانند همایش برگزاز کنند  تا مرذم اهمیت سیلک را متوجه شوند و خانه های که با مجوز ساخته اند ترک کنند و........................


فکر کنم  این ستون به بایه اش رسید و هفت وهشت و نه و ده و یازده و دوازده و سیزده و چهارده
......................................................بماند یرای ستونی ذیگر 

 

*وقتی برای انتقاد از دولت  مطلبت را به یک روزنامه دو لتی بدهی. شاخ  مطلبت را می کنند  و انوقت چاپ می کنند .  گوسفندی که بع بع می کند   
  

+ نوشته شده در  86/03/27ساعت 8  توسط ابو   | 

 

 

 

پرویز  ورجاوند مرد. با مردن هر انسان زندگی  نامه  اش  تمام می شود . پس تاريخ بي نهايت بار تمام شده است .مراد از پايان تاريخ نابودي زمين است ( مگر زمين نابود نشده ) يا مرگ انسان؟     

 

 

                                                                                            

 

+ نوشته شده در  86/03/21ساعت 9  توسط ابو   | 

 

 

 

                              بیت تنهایی

 

 

به پدرم گفتم  خانه يعني جاي امن جايي كه آدم بتواند بخزد  آنجا و هيچ دخلي  به بيرون نداشته باشد . خانه  بايد نابينا و نا شنوا باشد . خانه ي  ما مثل اكواريوم است .  به جاي ديوار ،  در وپنجره دارد.  شما، خانه را از در وپنجره هاي اضافي كه توي كارگاهتان  داشته ايد ساخته ايد  . پدرم گفت پس چي ؟   من كاسبم ،  تومان تومان پول از دست مردم مي گيرم . نمي داني که  پول درآوردن چه  سخت  است . يك روز نروم مغازه . زندگی ام لنگ است.آره هرچه زيادي داشته ام توي كارگاه ، توي خانه به كار گرفته ام .  سيمانش را داشته ام. تيرآهنش هم. آجر هم .  در و پنجره  ها هم كه هفت هشت سال است گوشه كارگاه افتاده است  . بنايي مشكل است . از صبح تا به شب بايد راست  عمله و بنا بايستي. صبحانه  جور كني ،  نهار بگيري برايشان. يك روز بنا مريض است ، كار تعطيل.  يك روز برق نيست . پدر آدم در مي آيد تا يك خانه تمام شود . ما وسعمان هين قدر بوده است. من دیگر حال  ندارم . حالا نوبت شما ست . اصلن  تو  يك خانه بساز ما هم ياد بگيريم . روز سوم  نشده صد تا داد مي زني  سر اوسا و عمله  و همه چي را وسط كار ول مي كني ميروي . باخودم گفتم راست مي گويد من نمي توانم خانه بسازم مثل آدم  ولي من يك خانه براي بهار ساخته ام 

                        

                           شكفته  به  باد  بهار   چوب   خشكيده 

                           عروس گشته درخت و باغبان پسنديده

 

خانه خانه است حتي اگر اين  بيت  جاي سکونت* نداشته باشد.

 

 * آرمیدن

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت 11  توسط ابو   | 

 

 

 

   مادرم آن پایین

   استکان ها را در خاطره ی شط می شست

   

 

+ نوشته شده در  86/02/20ساعت 22  توسط ابو   | 

كفترباز كتاب باز

 

يكي از شخصيت هاي محبوب من ويتاكر در فيلم ماقبل اخر  جيم جارموش است. يك  كفتر- كتاب باز. شاید  من هم در زندگي پیشینم  (قبل  از اختراع كتاب ) كفتر باز بوده ام  كه حال  كتاب باز ی می کنم  کتاب بازی  شبيه ترين بازي به كفتر بازي ست . بااین تفاوت که  مصائب كفتر بازي راندارد. نه از فضولات خبري است ونه خريد ارزن و  پرهاي كتاب ها اگر سال بسال هم  هوا نخورند ، نمي پوسند ( خود ما ن  مي پوسيم )  ولي كفتر ها  هرروز  باید پر داده شوند  و پرنده كه نپرد .پريدن  در او مي ميرد (خزندگان امروزي  ، ميليون ها سال پيش  پرنده بوده  اند). اگر برای کتاب خوانی  باید به زیر زمین رفت  برای کفتر پرانی  پشت بام شرط اول است  و اگر  شب ها بهترین زمان کتاب پرانی ست . روزها  بهترین زمان کفتر خوانی ست و کفتر ها را مانند کتاب ها نمی شود با فشار در یک قفسه جا داد .  شباهت هاي كفتر و كتاب البته بیشترذهنی اند . مثل  كفتر دزدي  كه به همان گسي كتاب دزدي ست . (يادم هست انوقت ها كودكاني هم سن وسال خودم زنگ  خانه مان را ميزدند و خواهش و تمنا كه بروند بالاي پشت بام تا كفتري كه لبه ي پشت بام نشسته بود را از پشت غافلگير كنند و به كلكسيون كفترشان  اضافه كنند. ان كفتر بيشتر مواقع از ان كفتر بازي ديگر بود .  دلشان هم مانند كفتر توي پيراهنشان قنج مي زد هنگامي كه كفتر را مي گرفتند و توي پيراهنشان مي چپناندند و  پله ها ي پشت بام را چند تا يكي پايين مي امدند 

 نمي دانم الان  في كفتر چند است؟ كتاب ها گرانترند يا كفترها ؟.(يادم باشد در اولين فرصت بپرسم) .البته شنيده ام كه همه كفتر ها  يك قيمت نيستند و  بعضشان  برابر سي چهل تا كفتر معمولي قيمت دارند .مانند كتاب هاي ناياب ود ير ياب . بزرگترين   برتري كفتر به كتاب اينست  كه در تمام مجامع كفتر بازي، كفترضعيف هم قيمت  يك  شاه كفتر( حكمن كفتر هاي مرغوب اسم خاصي دارند كه من نميدانم ) نيست ولي كتاب هاي كال  ديده ام كه با كتاب هاي پزنده * به يك سمن بوده اند.كتابهاي كه بعد از خريدشان احساس بدي داشته ام كه اگر صد برابر پولي كه براي ان  كتاب داده اي را  گم كني ، نداري . هنگامي كه براي خريد  انديشه  پول مي دهي احتياط شرط عقل است   چرا كه با خريد تو ، مالف بي سواد ازپر مخاطبي اش مشعوف مي شود  همان افاضات  بي رنگش  را دوباره و چند باره برسفيدي  كاغذ برامده ازسبزي و سرخی و زردی  طبیعت  مي انتشارد.

 

 

 

 *  تركيبي از زنده و پرنده  . كتاب هاي كه انسان  را پخته مي كنند .ازاد مي كنند  

+ نوشته شده در  85/08/19ساعت 8  توسط ابو   | 

 

                                             اسب های فراری  

  چند و قت پیش در تهران نمایشگاه  اسب ایرانی برگزار شد .بنده هر چه نگاه کردم دردانشنامه های چهارپایان عزیز ( نژاد) اسبی به اسم  اسب ایرانی ندیدم .( اسب ها به نژادهای ترکمن  عربی .....تقسیم می شوند)   ولی همین که نگاهم  را از کتاب برداشتم و به اطرافم  انداختم ( به خصوص وقتی به عکسهای  این نمایشگاه  در یک روزنامه  نگاه می کردم ) چند راس از ان ها را در حالیکه رو به دوربین  لبخند می زدنند دیدم . یکی از برگزار کنندگان  این نمایشگاه  از چگونگی شکل گیری این  نمایشگاه  گفت :بعد از ظهر بود .هوا سرد بود از اداره به طرف خانه می رفتم که یادم  افتاد اقایی در مهمانی  دیشب خیلی از کتاب سینوهه تعریف کرده بود . تا  وارد  کتاب فروشی شدم  گوشه کاپشن بزرگم  که زنم پارسال از جزیره ی  کیش  اورده بود  به از  یکی از کتابها گرفت  و یک کتاب جیبی  به اسم اسب های  عربی    افتاد جلو پایم . در کتاب عکسهای از تعدادی اسب بود که روی انها  نقاشی شده بود.  کتاب را سریع خریدم و دوان دوان به خانه امدم .همان شب بود که  ایده بکر  نمایشگاه اسب ایرانی به ذهنم رسید  ........

+ نوشته شده در  85/07/30ساعت 0  توسط ابو   |